تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388
تخت جمشید را می توان مشهورترین مجموعه از دوران باستان در ایران به شمار آورد که در سطح جهانی نیز کاملا شناخته شده است. احداث این مجموعه در دوره داریوش هخامنشی در حدود سالهای 520 تا 518 (پیش از میلاد : پ.م) شروع شد و در دوره پسر او , خشایار شاه هخامنشی نیز ادامه یافت. در دوره پادشاهان بعدی هخامنشی نیز فعالیت های در زمینه توسعه این مجموعه صورت گرفت. یکی از ویژگیهای این مجموعه این است که پیش و پس از آن، مجموعه ای با آن عظمت در تاریخ ایران ساخته نشده و هنوز هم منحصر به فرد است.
ویژگی مهم دیگر تخت جمشید این است که بزرگترین و مهمترین مجموعه طراحی شده از دوران باستان است که، افزون بر عظمت و شکوه ، جنبه آئینی نیز داشته است. البته در این زمینه نظریه های گوناگونی وجود دارد. برخی از پژوهشگران اظهار داشته اند که تخت جمشید یک جایگاه صرفا آئینی و مذهبی بوده است، در حالی که در این متن نشان داده شده که تخت جمشید گونه ای از دژهای حکومتی- تشریفاتی و سکونتی بوده که از لحاظ آئینی نیز اهمیت داشته است.
بازتاب نمادگرایی آئینی را نه تنها در نقشه بناها و طراحی مجموع، بلکه در طراحی نقوش نیز می توان مشاهده کرد. برای مثال در چند مورد از حجاری ها از نقش شیر و گاو استفاده شده است که شیر را در حال غلبه بر گاو نشان می دهد. با توجه به آنکه شیر نماد تابستان ، نور و روشنایی و گاو نماد زمستان ، تاریکی و ظلمت بوده است، چنین ترکیبی را می توان نماد نوروز دانست که هنگام  فرا رسیدن تابستان و تمام شدن یا مغلوب شدن زمستان است و به مفهوم وسیع تر، می توان کنش منتقابل آن دو را نماد هستی و آفرینش به شمار آورد. به همین ترتیب در شکل نقشه آپادانا نیز نوعی نماد پردازی عالی را می توان مشاهده کرد که مجموع ستون های آن نیز، 72 است، تاییدی بر همین نمادپردازی است.
هخامنشیان
مادها نخستین حکومت ایرانی را در نواحی غربی کشور بنیان نهادند. هووخشتره یکی از پادشاهان مقتدر ماد بود که در قرن هشتم پیش از میلاد طی نبردی سپاهیان آشور را شکست داد و حکومتی مقتدر تشکیل داد. پایتخت مادها در اکباتان یا همدان امروز قرار داشت.
پارس ها نیز یکی از قبایل آریای بودند که همراه با برخی از دیگر قبایل آریای مانند مادها و پارت ها از خاستگاه اصلی خود در شمال سرزمین کنونی ایران، یعنی جنوب روسیه امروز ، در حدود سه هزار سال پیش به سمت جنوب، یعنی فلات ایران مهاجرت کردند.
کوروش، بنیان گذار حکومت هخامنشی از بزرگان قبیله پارس بود که رهبری و حکومت آنان را در اختیار داشت . وی در اواسط قرن ششم پیش از میلاد (تقریبا در حدود سال 555 پ.م) در طی نبردی با آخرین پادشاه ماد موسوم به ایختوویگو وی را شکست داد و با یکپارچه و متحد کردن قبایل ماد و پارس ، بزرگترین و مقتدرترین حکومت آن دوران را پدید آورد. نزدیکی و همسانی نژادی مادها و پارس ها به اندازه ای بود که در برخی از متون تاریخی غیر ایرانی، انتقال قدرت از مادها به پارس ها به عنوان مسئله ای داخلی و انتقال قدرت از خاندانی به خاندان دیگر، در نظر گرفته شده بود، به همین سبب در تورات به داریوش به عنوان پادشاه ماد اشاره شده است.
برخی بررسی های زبان شناسی نیز حاکی از آن است که خط و زبان پارس ها و مادها ریشه و مبنای مشترکی داشته است.
رابطه قومی ، فرهنگی و سیاسی این دو قبیله چنان بود که در دور هخامنشیان نیز مادها به عنوان متحد نزدیک آنان در قدرت سیاسی سهیم بودند و به همین سبب است که در حجاری های تخت جمشید افراد دو قبیله غالبا در کنار یکدیگر دیده می شوند.
کوروش، پس از تحکیم قدرت خود در داخل کشور، به فکر گسترش حوژه نفوذ خود افتاد. وی در سال 545 پ.م کروزوس، شاه لیدی را شکست داد و سرزمین های جدیدی از آسیا صغیر را ضمیمه قلمرو ایران کرد و در سال 539 پ.م به بابل دست یافت و با ساکنان و نیز یهودیان آنجا به خوبی رفتار کرد و به این سبب در برخی از متون تاریخی و در تورات نیز از وی به نیکی یاد شده است. کوروش به مناسبت فتح بابل کتیبه ای از خود بر جای گذاشت که متن آن حاکی از احترام وی به سایر ادیا و ملل است. کوروش بیش از بیست و پنج سال حکومت کرد و سرانجام در جنگی در سال 530 پ.م زخمی شد و پس از چند روز درگذشت.
آثاری از کاخ ها و بناهایی از کوروش از دوره حکومت کوروش در پاسارگاد، یکی از پایتخت های هخامنشیان در 135 کیلومتری شمال شرقی شیراز، باقی مانده است. مقبره کوروش که هنوز در پاسارگارد برپاست، یکی از این آثار است.


پس از کوروش، پسرش کمبوجیه بر تخت نشست. او برای گسترش حوزه نفوذ کشور به مصر و سودان لشکر کشید و آن سرزمین را به تصرف در آورد.
وی در راه بازگشت به دلیل نا مشخصی در گذشت.

پس فوت کمبوجیه، داریوش، پسر عموی کوروش که در تصرف مصر و سودان همراه کمبوجیه بود، قدرت را به دست گرفت و با مدعیان حکومت و کسانی که در نقاط گوناگون کشور شورش کرده بودند جنگید و در طی تقریبا 19 نبرد توانست حدود 9 نفر از کسانی را که به قصد کسب پادشاهی و حکومت قیام کرده بودند سرکوب کند.  شخصی بنام گئومات یکی از مهمترین مدعیان سلطنت بود که در پاسارگاد از داریوش شکست خورد. داریوش در سال 521 پ.م در پی غلبه بر مخالفان، قدرت را به طور کامل در دست گرفت. وی دستور داد سنگ نبشته ای بر روی قسمتی از کوه واقع در کنار جاده مهمی که از ری تا بابل ادامه داشت، در محلی به نام بیستون، در نزدیکی کرمانشاه پدید آید تا پیروزی او بر دشمنانش در آن درج شود.
 متن کتیبه چنین است: "منم داریوش شاه. پسر ویشتاسپ، یک هخامنشی. شاه شاهان. من اکنون شاهم در پارس. داریوش شاه می گوید پدرم ویشتاسپ است، پدر ویشتاسپ اَرشام است، پدر ارشام، اَریارَمنَه بود و پدر اریارمنه، چیش پیش بود. داریوش شاه گوید هشت تن از خاندان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین شاه هستم. ما از دو تیره شاه بودیم."
وی در چند مرحله دستور داد که به مناسبت های گوناگون، بخش هایی به متن کتیبه افزوده شود.
داریوش برای اداره کشور اصلاحاتی را صورت داد. وسعت امپراتوری ایران در این دوره، از جنوب بخش های عمده ای از مصر و برخی نواحی لیبی، از غرب تا رود دانوب در اروپا، از شمال تا برخی نواحی جنوبی روسیه امروز و از شرق تا رود سند در هند را در بر می گرفت. داریوش برای اداره کشور، سرزمین های مذبور را به 20 ایالت موسوم به "خشترپه" که یونانی ها آن را ساتراپی می نامیدند، تقسیم کرد.
داریوش در حدود سال های 520 تا 518 پ.م محوطه ای صخره ای در شمال غربی کوه رحمت که نام کهن آن را کوه مهر دانسته اند _واقع در حدود 57 کیلومتری شمال شرقی شیراز_ انتخاب کرد و فرمان داد تا مجموعه و تختگاهی شکوهمند که امروز به تخت جمشید معروف است، در آنجا برپا شود. در دوره حکومت او که نزدیک به 36 سال بود، بخش هایی از عرصه ای بعدها به به تخت جمشید موسوم شد، ساخته شد. پس از او پسرش خشایار شاه به مدت 20 سال سلطنت کرد. در زمان وی کارهای عمرانی مهمی در صفه تخت جمشید صورت گرفت و تالارها و بناهای جدیدی در آنجا ساخته شد. در دوران حکومت برخی دیگر از پادشاهان هخامنشی (اردشیر اول با 42 سال، داریوش دوم با 20 سال حکومت، اردشیر دوم با 43 سال، اردشیر سوم با 21 سال و سرانجام داریوش سوم با 6 سال حکومت) فعالیت هایی عمرانی در تخت جمشید صورت گرفت تا این که براساس برخی شواهد و اسناد موجود، اسکندر مقدونی در سال 330 پ.م به ایران حمله کرد و صفه تخت جمشید را به آتش کشید.


تخت جمشید یا پارسه؟
در دوره هخامنشیان از چند شهر به عنوان مرکز اداری و سیاسی کشور استفاده می شد. از شهرهای بابل و شوش بیشتر در فصل زمستان و از شهر همدان در فصل تابستان استفاده می کردند. افزون بر سه شهر یاد شده، دو شهر پاسارگاد و تخت جمشید یا پارسه از مراکز بسیار مهم اداری و حکومتی بودند که از جنبه آیینی، مذهبی و تشریفاتی نیز اهمیتی خاص داشتند، چنان که آرامگاه برخی از پادشاهان هخامنشی در این دو شهر اخیر ساخته شد و آثاری از بعضی از آن ها نیز باقی است.
نام درست و اصلی مجموعه مشهور به تخت جمشید و سکونتگاه واقع در نزدیک آن، "پارسه" بود. این از اسم قوم پارس _که هخامنشیان رهبری آن را بر عهده داشتند_ و ایالت یا استانی که بسیاری از آنان در آن اقامت گزیده بودند، یعنی ایالت فارس یا پارس گرفته شده بود. در سنگ نبشته خشایارشاه که بر درگاه ورودی تخت جمشید موسوم به "دروازه ملل" و نیز در بعضی لوحه های عیلامی که از محل ساختمان خزانه و باروی تخت جمشید به دست آمده، به تخت جمشید با عنوان "پارسه" اشاره شده است. یونیان این شهر را "پرسپولیس" می نامیدند. این نام از طریق آنان به سایر کشور های اروپایی راه یافت.

پس از ویرانی تخت جمشید و از بین رفتن بسیاری از اسناد مدون و سنگ نبشته ها، نام "پارسه" نیز از زبان ها افتاد، چنان که براساس اسناد و کتیبه  های موجود، مجموعه تخت جمشید را در دوره ساسانیان "صدستون" می نامیدند.  آنان نام صدستون را نه برای تالار صدستون _یکی از تالارهای تخت جمشید_ بلکه برای مجموعه تخت جمشید یا پارسه به کار می بردند.
مجموعه پارسه را در دوران پس از اسلام تا دوره قاجار، "چهل ستون" و "چهل منار" نیز می خواندند، زیرا اسناد مدون کافی از دوره هخامنشیان در دسترسشان نبود و خطوط مورد استفاده در دوره هخامنشی را که در برخی سنگ نبشته ها دیده می شد، نمی توانستند بخوانند. در دوران پس از اسلام افزون بر این گونه نام ها از نام "تخت جمشید" یا "قصر جمشید" نیز برای نامیدن شهر پارسه استفاده می کردند، زیرا براساس برخی آثار مدون و اساطیر ایرانی، شخصی به نام جمشید، یکی از پادشاهان اسطوره ای _مذهبی دوران اساطیری ایران بود که بر اساس برخی روایات مذهبی و اسطوره ها نزدیک به هزار سال سلطنت کرد و قدرت، شکوه و توانایی فوق العاده ای داشت . به این سبب مردم که از تاریخ بنای "پارسه" و بنیان گذاران آن اطلاعی نداشتند، گمان می کردن که بناهای با عظمت آن، جایگاه و بارگاه جمشید شاه اسطوره ای _که وجود او را تاریخی و واقعی می دانستند_ بوده است و به همین دلیل آنجا را "تخت جمشید" می نامیدند.  گفته اند قدیمی ترین منبعی که  در آن، شهر پارسه به جمشیدشاه نسبت داده شده است، کتابی به عنوان "عجایب نامه" متعلق به اواخر قرن ششم هجری است. در این کتاب به پارسه با نام "قصر جمشید" اشاره شده است.


تخت جمشید را چگونه ساختند؟
تخت جمشید را می توان تقریبا همانند ارگ ها و یا دژهای حکومتی و سکونتگاهی ایران در دوران اسلامی دانست، زیرا پادشاهان یا حاکمان ایالت ها یا شهرهای بزرگ در ایران براساس شیوه ای کهن، فضاهای سکونتگاهی، حکومتی و تشریفاتی خود را غالبا درون محوطه ای محصور و دارای استحکامات دفاعی می ساختند که در برابر تهدیدها و مخاطرات خارجی و داخلی حتی الامکا ن در امان باشند.
این گونه مجموعه ها که آن را دژ، کهندژ، قلعه یا ارگ می نامیده اند، افزون بر فضاهای سکونتگاهی، حکومتی و تشریفاتی، عرصه ها و فضاهای متنوعی برای برخی از انواع فعالیت های خدماتی و نظامی داشتند.  چنین الگویی در طراحی شهری از دوران پیش از اسلام تا اواخر دوره قاجار در بسیاری از نواحی و مناطق سرزمین گسترده ایران وجود داشته است و  تخت جمشید را چنان که داریوش در کتیبه ای به آن به عنوان یک دژ اشاره کرده است، باید نمونه ای از این گونه ارگ های سکونتگاهی _ حکومتی _ تشریفاتی دانست. (؟)
به عبارت دیگر تخت جمشید یکی از پایتخت های هخامنشیان بود که در ایامی که هوای منطقه پارس مناسبب بود، در آنجا اقامت می کردند و البته مراسم و آیین های بسیار کهن و با اهمیت نوروز از سوی حکومت هخامنشی در این جایگاه برگزار می شد.
باید توجه داشت که تخت جمشید مانند سایر ارگ ها یا دژها در میان بیابان و دور از مراکز سکونتگاهی نبود، بلکه آن را در کنار شهری آباد و بزرگ ساخته بودند. پروفسور کخ براساس مطالب نوشته شده در لوح به دست آمده در تخت جمشید اظهار داشته که شهری بزرگ در دشت واقع در پایین صفه تخت جمشید به نام خوادایتشیه وجود داشت که در منابع بابلی نیز به آن اشاره شده است. در لوح های دیوانی عیلامی به خوادایتشیه و پارسه تقریبا به یک نسبت توجه شده است. البته در ابتدای ساختن صفه و بناهای تخت جمشید در لوح ها بیشتر از شهر خوادایتشیه به عنوان مقصد سفر یا محل استقرار رئیس تشریفات نام برده شده، زیرا هنوز در روی صفه، ساختمان و تاسیسات کافی ساخته نشده بود، اما به تدریج که در کارهای ساختمانی صفه تخت جمشید پیشرفت حاصل می شود، از پارسه بیشتر نام برده می شد.
بنابرین، الگوی ساختن تخت جمشید در کنار یک شهر مانند برخی دیگر از شهرهای ایرانی پیش از اسلام و همچنین در دوران اسلامی بوده است و آنجا را می توان نوعی ارگ یا دژ حکومتی-سکونتگاهی دانست که بخشی از امور حکومتی، سیاسی، اداری و اقتصادی امپراتوری هخامنشی در آنجا انجام می شد.
درباره چگونگی ساختن بناهای روی صفه هنوز اطلاعات روشن و جامعی به دست نیامده و انتشار نیافته است. البته کتیبه ای از داریوش درباره شیوه ساختن کاخی در شوش وجود دارد که گویای چگونگی انجام فعالیت های بزرگ ساختمانی در آن دوران است و می توان حدس زد که در ساختن تخت جمشید از همان شیوه استفاده شده است. متن آن کتیبه به نقل از کتاب "معماری ایران، پیروزی شکل و رنگ" چنین است:
"این کاخ را من {داریوش} ساختم _زیور آن از راه دور اوره شد... زمین کنده شد تا به خاک سفت {کف سنگی} رسیدم و خندقی درست شد. سپس قلوه سنگ و شفته در آن انباشته شد. در طرفی به بلندی 40 ارش و سوی دیگر تا حدود 20 ارش. رئی آن شفته کاخ بنا گردید. کندوکوب و انباشتن و خشتهایی که در قالب زده شد کار مردم بابل بود. الوار کاج از کوهی آورده شد که آنرا لبنان گویند. مردم آشور آن را به بابل و مردم کارکه و یونانیان آن را از بابل به شوش آوردند. چوب یَکا از گاندهارا و کرمانا آورده شد. زر از سارد و بلخ آمد و در اینجا روی آن کار شد. سنگ لاجورد گران قیمت و عقیق شنگرفی را از سغد آوردند و فیروزه را از خوارزم. سیم و آبنوس از مصر آمد. تزیینی که دیوارها با آن زیور یافته از یونان، عاج از اتیوپی و از هند و از رخّج آوره شد ولی در اینجا روی آنها کار شد. سنگ هایی که در اینجا به صورت ستون درآمده سنگ آن را ازشهری در الام به نام آبی رادو آوردند. سنگ بران و سنگ تراشان که آنها را ساختند از مردم سارد و یونان بودند. آن ها که به تزیین دیوار پرداختند مادی و مصری بودند. به یاری و لطف اهورامزدا کاخی با شکوه در شوش بنا نهادم. اهورامزدا مرا و پدرم و کشورم را از هر  آسیبی نگه دارد."


ارسال توسط تارخ عسگري

عکس

دانلود